گهگه به زبان اشك آواز ده ايوان را * تا بو كه به گوش دل پاسخ شنوى ز ايوان
دندانه هر قصرى پندى دهدت نونو * پند از سر دندانه بشنو ز بن دندان
گويد كه تو آن خاكى ما خاك توئيم اكنون * گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان
از نوحه جغد الحق مائيم به درد سر * از ديده گلابى كن درد سر ما بنشان
آرى چه عجب دارى كاندر چمن دنيا * جغد است پى بلبل نوحه است پى الحان
ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما * بر قصر ستمكاران گوئى چه رسد خذلان
گوئى كه نگون كرده است ايوان فلك و شرا * حكم فلك گردون يا حكم فلك گردان
بر ديدهء من خندى كاينجا ز چه مىگريى * خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان
نى زال مداين كم از پيرهزن كوفه * نى حجرهء تنگ اين كمتر ز تنور آن
دانى چه مداين را با كوفه برابر نه * از سينه تنورى كن و از ديده طلب طوفان
اين هست همان ايوان كز نقش رخ مردم * خاك در او بودى ديوار نگارستان
اين هست همان درگه كور از شهان بودى * ديلم ملك بابل هندو شه تركستان
اين هست همان صفه كز هيبت او بردى * بر شير فلك حمله شير شه شادروان
پندار همان عهد است از ديدهء فكرت بين * در سلسلهء درگه در كوكبهء ميدان
از اسب پياده شو بر خاك زمين رخ نه * زير پى پيلش بين شه مات شده نعمان
نى نى كه چو نعمان بين پيلافكن شاهان را * پيلان شب و روزش گشته ز پى دوران
اى بس شه پيلافكن كافكند بشه پيلى * شطرنجى و تقديرش در مات گه فرمان
مستست زمين زيراك خورده است بجاى مى * در كاسه سر هرمز خون دل نوشروان
بس پند كه بد آنگه بر تاج سرش پيدا * صد پند نوشت اكنون در مغز سرش پنهان
كسرى و ترنج او پرويز و به زرين * بر باد شده يكسر با خاك شده يكسان
پرويز بهر خوانى زرين تره آوردى * كردى ز بساط زر زرين تره را بستان
پرويز كنون گم شد از گمشده كمتر گو * زرين تره كو بر خوان ؟ رو كم تر بر خوان
گفتى كه كجا رفتند آن تاجوران اينك * ز ايشان شكم خاكست آبستن جاويدان
بس دير همىزايد آبستن خاك آرى * دشوار بود زادن نطفه شدنست آسان
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص١٢٧