عواطف شهريارى بر وجنات احوالش نتافت خائب و خاسر چون بخت خويش برگشته به تبريز مراجعت نموده شاهزاده كامكار عباس ميرزا نيز به دو التفات نفرمود آخرالامر بدار الارشاد اردبيل آمده مسكن گزيد و معنى
كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ
ظاهر گرديد
نظم :
جمله دانند اين اگر تو نگروى * هر چه مىكاريش روزى بدروى
گندم از گندم برويد جو ز جو * از مكافات عمل غافل مشو .
ذكر العارف بالله شيخ على بن محمد المدعوّ بابو عبد الله
در علوم ظاهرى و باطنى منفرد و در عالم فقر و فنا متفرد بوده و در ريعان جوانى شيخ عبد اللّه خفيف را ملاقات نموده در حين سفر در نيشابور ابو القاسم قشيرى و شيخ ابو سعيد ابو الخير را ديده ما بين آن جناب و شيخ سخنان بسيار رد و بدل شده مدتى با شيخ ابو العباس نهاوندى صحبت داشته و ميان ايشان كلمات طريقت بسيار گذشته و شيخ ابو العباس بفضل آن جناب اعتراف مىكرده در اواخر عمر روى توجه بدار العلم شيراز آورده در غار كوهى كه قريب به شهر است عزلت گزيد و اغلب مشايخ آن ديار و علما كبار بصحبت آن جناب رسيده و در زمان خلافت القادر باللّه عباسى فى شهور سنه چهارصد و چهل و دو وفات يافت و برياض جنان بشتافت رحمة اللّه عليه .
ذكر استادى ميرزا اسد الله
آن جناب زبدهء اخيار و سلاله اعاظم آن ديار است آباء و اجداد آن جناب ايالت و حكومت مآب بوده و خود ترك زخارف دنياى فانى نموده قدم در طريق طلب نهاده در عتبات عاليات به خدمت حضرت نور على شاه قدس سره العزيز مشرف گرديد به اندك زمانى در فضائل صورى و معنوى به مرتبه عالى و درجه متعالى رسيد
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ *
مدت مديد در عتبات مجاور بود بعد از حصول مرام به وطن خويش مراجعت نمود بنا بر جور و تغلب روسيه ترك مسكن مألوف كرده در قبة الاسلام تبريز سكونت اختيار فرمود .
آتشكدهء بادكوبه از عجائب است
از حيرتافزاى روزگار يكى آتشكده آن ديار است كه سمت شرقى بندر مذكور مقدار سه فرسخ دور واقع است طايفه هنود از اقصى بلاد هند آمده به روش كيش خويش طريق پرستش