چشمهء عظيمى است مانند رود روان كه در ميان جميع خانها روانست و مشتمل است بر هزار باب خانه آباد و دويست باب سراى عالىبنياد و شهر آن ديار در خارج حصار مسافت يك ميل دور و در آن قريب پنجهزار خانه معمور است و در هر خانه آب روان و بساتين خرم بنيان ، آبش خوشگوار و هوايش سازگار و خاكش دلنشين و زمينش بهجت قرين ، مردمش نيكونهاد و درويش اعتقاد همگى صاحب وجد و حال و خداوند حسن و جمالند در صفت مردمش اين چند شعر بهغايت مناسب افتاده
نظم :
جنة عاليه تسكن فيها الابرار * بلدة طيبة تنزل فيها السادات
تحتها تفجر عينا و تلذ الاعين * فوقها روضة رضوان باعلى الدرجات
دلربا ساخته آن روضه چو رخساره حور * من نبات حسن انبتها سبع نبات
از بتان نمكى وز لب چون نون لبان * و لها ملح اجاج و لها عذب فرات
همه مشكين خط و سيمين ذقن و غنچه دهن * همه گلچهره و شكرلب و شيرين حركات
مشتملست بر صد پاره قريهء دلگشا ، و اقسام فواكه سردسيريش در غايت رخاء و ده هزار خانه ايل شكاكى حنفى مذهب و گروه بىادب قوم ستمكار و طايفهء غدارند حق سبحانه و تعالى كافهء مسلمين را از شر ظالمان و مفسدان در امان خويش نگاه دارد بلطفه و كرمه .
در ذكر ارباب معارف آن ديار
مستور نماند كه در آن ولايت با بسيارى از ارباب حال و كمال و اصحاب جلال و جمال ملاقات اتفاق افتاد ذكر همه باعث تطويل سخن و ملال صاحبان فطن خواهد شد لاجرم بذكر سه كس اكتفا نمود :
اسحاق آقا
امير باشوكت و بزرگ با حشمت است بحسن سيرت و صفاى سريرت متفرد و مستثنى ، در علو همت و وفور سخاوت بىنظير و بىهمتاست همواره درگاهش پناه وضيع و شريف و ملجأ قوى و ضعيف جود بىدريغش چون ابر بهارى بر همه يكسان و خوان احسانش بر خاص و عام بىزياده و نقصان از صفاى عقيدت با درويشان همواره جليس و با گوشهنشينان پيوسته انيس و ذات خجسته صفاتش به زيور فضائل نفسانى و كمالات انسانى آراسته و از افعال