كنند بر آنكه اعتبارات را در خارج وجود نيست
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ .
حقيقة : جسم و جسمانيات از جواهر و اعراض جملگى از امور اعتباريند كه به حقيقت وجود خارجى ندارند
كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً
.
حقيقة : حكمت در تكليف اظهار هستى است بظهور عجز غير و اضطرار به عبادت و تعظيم ذات معبود حقيقى و غايت آنست كه حصه عبديت ممكن كه عدمى است از حصهء الهيت كه وجود است ممتاز گردد و اين بود معنى
ما عبدناك حق عبادتك
و
ما عرفناك حق معرفتك
و
ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ *
حقيقة : فعل اختيارى را احتياج بواجب الوجود زيادهتر است از اضطرارى از آنكه اختيارى مسبوق است بخلق و قدرت و ارادت و اختيار و داعى و تحريك اعضا بر وفق داعيه ارادت و باز هر يكى از اين جمله محتاجند بايجاد اسباب و علل بىحصر كه آن جمله منتهى مىشود باضطرار ، بخلاف اضطرارى كه مجرد ايجاد است و چون مختار در اختيار خود مضطر است پس اختيار عين اضطرار است و
ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
.
حقيقة : چنان كه قوت باطنه مبدئى در معاش پيدا مىگردد و تعينات از اوضاع و هيئات بر وفق آن نشأ عارض او مىشود كه از قوت عناصر و امتزاج ايشان انواع و اصناف مواليد مىگردد و متخيله تصوير معانى مىكند بخصوص در خواب ، و جن و ملائكه كه باشكال مختلفه متشكل مىگردند همچنان قوت باطنهء معاش نفسى و بدنى در معاد بفعل آيد و ظاهر گردد و مناسب آن نشأ مصور و مجسم شود و بر وفق آن قوت از عمل و علم و خلق كه نتيجه آن بود ، و صور و هيئات اسماء آن در نصوص وارد است چون حور و قصور و طوبى و رضوان و اثمار و انهار و باز اضداد آن از مار و كژدم و آتش و مالك ، و وجه مناسبت هر يك از اجزاء با هر يك از عملى كه مترتب است به آن بر صاحب بصيرت پوشيده نماند كه انما اعمالكم يرد عليكم .
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
.
مولانا همام تبريزى
فاضل دانشمند و شاعر پايه بلند بوده خواجه نصير الدّين طوسى او را تربيت نموده شيخ مصلح الدين سعدى در هنگام