سلطان خليل
سلطان خليل بن ابو النصر حسن بيك در زمان حيات پدرش به حكومت فارس اشتغال داشت در اواخر زندگانى پدر بنا بر طلب امراء علم عزيمت به سمت تبريز برافراشت بعد از لوازم تعزيت قدم بر مسند سلطنت نهاد و ايالت ولايت ديار بكر را به برادر خود سلطان يعقوب ميرزا داد چون بخست طبع و بخالت و سوء تدبير موصوف بود كما ينبغى از عهدهء دارائى نتوانست برآمد لاجرم امراء و اركان دولت از وى متنفر گشته به سلطنت يعقوب ميرزا يكدل گرديدند و بسيارى از ايشان به ملازمت يعقوب ميرزا رسيدند بنابراين يعقوب ميرزا شعار مخالفت برادر خويش اظهار كرده بميدان جدال و قتال خراميد و از آن طرف نيز سلطان خليل بدان حدود رسيد بعد از مقابله و مقاتلة سلطان خليل كشته شد و يعقوب ميرزا به شوكت هر چه تمامتر به تبريز توجه نمود مدت حكومت سلطان خليل شش ماه بود .
سلطان يعقوب
بن ابو النصر بن حسن بيك پادشاه با عدل و داد و شهريار مكرمت نهاد بود پس از قتل برادر بر اورنگ خسروى جلوس فرمود در تقويت شريعت غرا و رواج ملت بيضا بسيار مىكوشيد در زمان آن شهريار معمورى و آبادى مملكت بكمال رسيد . اما در اواخر زندگانى اعمال حسنهء خود را بافعال سيئه مبدل نمود نسبت بسلطان حيدر تغيير عقيدت فرمود و لشگر بامداد شيروان شاه فرستاده او را بعز شهادت رسانيد و اولاد سلطان حيدر را در قلعهء اصطخر محبوس گردانيد و سلطان يعقوب در سنهء هشتصد و نود و شش از اين جهان انتقال نمود زمان حكومتش سيزده سال و كسرى بود .
سلطان بايسنقر بن سلطان يعقوب بيك
بعد از پدر باتفاق امراء و اركان دولت پاى عزت بر سرير حكومت نهاد و بر عامه رعايا و كافه برايا نويد عدل داد جمعى از امراء كه بر سلطنت او راضى نبودند مسيح ميرزا ابن حسن بيك را به حكومت برداشتند و رايت مخالفت بايسنقر برافراشتند در حدود قراباغ در ميان ايشان محاربه بوقوع انجاميد نسيم فتح بر پرچم بايسنقر وزيده مسيح ميرزا با اكثر امراء بقتل رسيدند بعد از فتح و فيروزى بدار الملك تبريز خراميد در خلال اين حال محمود بن غريو