پيراسته بود در بدايت جلوس حل و عقد امور مملكت را بر امير چوپان ابن امير ملك تفويض فرمود بعد از چندگاه امير چوپان خلاف راى سلطان سلوك داشت لاجرم ابو سعيد خان بر استيصال امير چوپان و اولاد او همت گماشت نخست دمشق - خواجه را كه در خدمت سلطان بامر وزارت اشتغال داشت بقتل آورد در آن اوان امير چوپان در خراسان بود چون خبر قتل فرزند شنيد جزع نموده با هفتاد هزار سوار بانتقام خون پسر عزيمت دار الملك نموده هنوز يك منزل ميان او و لشكر سلطان مسافت بود كه مقدار سى هزار سوار از لشكريان امير چوپان به اردوى سلطان ملحق گرديد و امير چوپان بر ساير لشگريان بىاعتماد شده عنان مراجعت بسوى خراسان گردانيد اجل گريبانگير امير گشته جبرا و قهرا بصوب هرات لشگر كشانيد و ملك غياث الدين بن ملك شمس الدين كهين به حكم سلطان امير چوپان را با يك پسرش بقتل رسانيد سلطان ابو سعيد بعد از استيصال چوپانيان برتق و فتق مملكت توجه نمود و مدت نوزده سال و كسرى در كمال استقلال سلطنت نمود عاقبت فى شهور سنه هفتصد و سى و شش از سراى فانى بدار جاودانى انتقال كرد اين قطعه را در تاريخ وفات وى گفتهاند ،
قطعه :
هفتصد و سى و شش از هجرت تاريخ عرب * در شب سيزده از ماه ربيع الآخر
بو سعيد آن شه والاگهر اعدل دل * از قراباغ بفردوس برين شد حاضر
ارپا خان بن سوسر
از تخمه تولى خان بموجب وصيت سلطان ابو سعيد خان و اتفاق امراء بر سرير سلطنت نشست و زبان به استمالت سرداران گشوده ابواب جور و اعتساف بربست اما روزگار ناسازگار امانش نداد در اوايل اقبال اختلالى باحوال ملك و مالش روى داد فى سنه هفتصد و سى و شش كه مدت پنج ماه از سلطنتش گذشته بود امير على پادشاه به اغواى حاجيه خاتون مادر سلطان ابو سعيد و ساير امراى عاليشان موسى ابن على ابن بايدو خان را به دارائى برداشته و لواى مخالفت و مخاصمت ارپا خان را افراشته قدم در ميدان محاربه گذاشت جنگ عظيم و قتال صعب بوقوع پيوست امير على پادشاه به مساعدت بخت و نيروى طالع لشگر ارپا خان را بشكست ارپا خان بمضمون
الفرار مما لا يطاق
من سنن المرسلين عمل نموده فرار