كلمه از آنجاست پادشاه ارسطو جاه مىفرمايد كه پادشاهى كسى را شايد كه آزاد - مردان را به نيكى بنده نمايد و بندگان را باحسان آزاد فرمايد ، جامهاى كه هرگز كهنه نشود و مندرس نگردد نيكنامى است و زيورى كه بر مرد و زن نيك آيد راستى است شيرينى كه هر كه نوشد و نميرد علم خداشناسى و خودشناسى است و هر كس معرفت اللّه تحصيل نكرد و خود را نشناخت آدم نيست بلكه نسناسى است ، عالمترين مردان آنست كه علم او را از ناكردنى بازدارد و در ورطهء ضلالت و هلاكت صاحبش را نگذارد ، عاقلترين خلق آنست كه بر قهر شهوت و غضب قادر باشد و بسبب آرزوى نفسانى دل بندگان خدا را نخراشد ، غرض از نماز ياد كردن حق سبحانه و تعالى است و مطلب از روزه قهر كردن قوت غضب و آرزوهاست ، فايدهء زكات آنست كه دوستى مال از دل بيرون اندازند و درويشان فرومانده را باحسان بنوازند ، فايدهء حج آنكه در سفر از مشاهده غرائب و عجايب بسيار قدرت آفريدگار معلوم نمايند و باهل دانش و معرفت صحبت داشته از مكارم اخلاق كسب فرمايند ، هر كه پيوسته با حق در نياز است بمعنى همواره در نماز است و هر كه را شهوت و غضب او را در لجام است لاجرم آنكس در صوم مدامست هر كس حب مال از دل بيرون اندازد و درويشان و فقيران را باحسان بنوازد و حاجت مسكينان را برآورد بمعنى پيوسته زكات مىگذارد - و هر كه بيشتر اوقات در عجايب زمين و آسمان نظر عبرت گشايد و در كمال قدرت او تأمل نمايد و اكتساب خلق كند بمعنى هميشه در حج نمودنست .
آخرالامر فى شهور سنه هفتصد و شانزده از اين دار پرملال بسراى بهجت مآل انتقال نموده زمان سلطنتش دوازده سال بود اين رباعى را در تاريخ وفاتش گفتهاند .
رباعى
:
از هفتصد و شانزده چه نه ماه گذشت * از گاه و كلاه خسروى شاه گذشت
بگذشت و جهان بىوفا را بگذاشت * آگاه ز حال خويش « 1 » ناگاه گذشت
سلطان ابو سعيد بهادر - خان بن الجايتو سلطان
بعد از پدر بسن دوازده سالگى بر سرير خانيت اجلال فرمود و ابواب عدل و بذل بر روى كافه رعايا و برايا گشود به زيور شجاعت و مردانگى آراسته و از خصايل جبن و بددلى
هامش
( 1 ) - محتمل : آگه نه ز حال خويش