اختلاف نمودهاند جمعى گويند بانى آن مقام آذر بن اسود ابن سام و بعضى گويند آذرپيكان بن پورد بن سام آن ولايت را عمارت فرموده و برخى گويند كه در زمان شاپور ذو الاكتاف آذرباد نام در آن اطراف دعوى نبوت كرده گروه بسيار و قوم بيشمار بر آن فريفته گشته دعوت او را بسمع رضا شنيدند چون دعوى آذرباد بسمع شاپور رسيد او را گرفته روى گداخته بر سينهاش ريخته آذرباد متالم و متضرر نگرديد و اين معنى سبب ازدياد اعتقاد مردم آن بلاد گشت آبادى آن ديار از اوست فرقهاى از مورخان عجم گفتهاند كه باعث عمارت آن ولايت زردشت بن يورشسب است حكايت زردشت و كيش زردشتيان در ضمن ذكر بلخ مذكور خواهد گشت و احوال مهآباد و ملت مهآباديان كه ايشان را يزدانيان و زردشتيان نيز گويند بر وفق وعدهئى كه در ضمن ذكر ايران كرده بود مذكور مىگردد .
احوال مهاباديان
بر ارباب هوش و احباى معرفت نيوش مخفى نماند كه اعتقاد پيروان مهاباد كه به دو ظهور عالم و ابتداى خلقت بنىآدمند بر عقلاى معرفت توأم مخفى است و از مبدا حضرت انسان تا اين زمان هيچكس عالم و دانا نيست اما مستحفظان اخبار و مستخبران آثار بقلم صداقت شعار اشعار نمودهاند كه در بدايت اين دور را مهآباد نام بود كه ايزد متعال او را با جفت خويش بقيد حيات مقيد نمود و ساير ناس طريق عدم پيش گرفتند و حضرت خداوند مهآباد را ذريه عظيم و اولاد بسيار كرامت نمود و بتاج نبوت و افسر خلافت مفتخر و سرافراز فرمود و مهاباد به حكم وحى آسمانى و الطاف يزدانى رسوم ملت و قواعد دولت آشكار كرد و قانون مهترى و طريق كهترى در عالم پديد آورد و اصناف خلايق را به چهار قسمت تقسيم نمود :
نخستين علماى دين و فضلاى صاحب يقين جهت محافظت ملت بيضا و شريعت غرا مقرر فرمود و ايشان را موبد و اميربد نام نهاد .
دوم خسروان كشور و سپهداران لشگر كه ايشان جهان را آباد و رعيت را دلشاد نمايند و ظلم در ظالمان و ستم از زيردستان منع فرمايند و اين فرقه را چترى نام كرد چه كه عامه انام در ظل چتر معدلت فرجام ايشان آسوده و مرفهالحالند .
سوم اهل زراعت و ارباب حرفتاند ايشان را پاس اسم گذاشت و پاس در لغت