پرش به محتوای اصلی

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحه 258

پدیدآورندگان:

ص۲۵۸
هوا در آن خم گيسو مگر مداخله يافت * كه باد عطر فشان و نسيم غاليه بوست بيا كه مى به گلستان خوريم و غم نخوريم * كه يار در بر و گل در كنار و مى به سبوست بهشت عدن به ميناى مىتوان دادن * كنون كه دامن كهسار عرصه مينوست مجال نيست مرا بى تو در جهان فراخ * بدان صفت كه نگنجد دو مغز در يك پوست طريق عشق نكويان به سر از آن پويم * كه دل افتاده به چوگان زلف او چون گوست كمر چو بست به قتلم ميان اهل نظر * به كس نگشت مبين كه آن ميان « 1 » يا موست بدان خداى هزاران درود بايد گفت * كه همچون تو صنمى آيت خدايى اوست هزار بار بگفتم كه دل مده صهبا * بدست يار پريوش كه خوبرو بدخوست

[ 5 ]

در عالم عشق ، كو جهان دگر است ، * ارض دگر است و ، آسمان دگر است
پاورقی
( 1 ) - ش : + بود