تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦

[ 1 ]

دانه خال رخ و زلف بهشتى رويان * دانه و دام شد آن آدم افلاكى را زاهد از آب خرابات همان به كه نخورد * حيف ناپاك خورد آب بدان پاكى را

[ 2 ]

افروخت رخ ز باده بت مىپرست ما * آوخ كه مىبرد دل و دانش ز دست ما بر كف گرفت ساغر و بر رخ شكست زلف * تا كس ميان خلق نگويد شكست ما با ما نشست و باده كشيده و به عشوه گفت * بس فتنه‌ها به پاى شود از نشست ما مويى اگر ز زلف تو افتد به دست من * گردد هزار سلسله دل پاى بست ما چون عكس خود در آينه ديد آن نگار گفت * بيچاره عاشقى كه بود پاى بست ما در عرصه زمانه چو شيرين شكارهاست * آوخ كه تير غمزه رها شد ز شست ما
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 256 | محمد رضا قمشه اى / حامد ناجى اصفهانى / خليل بهرامى قصرچمى