[ رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند ]
رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند * وز قفايش نگران ديدهء خونبار بماند
به شفاخانهء لعل تو رسيد ارچه و ليك * دل ز چشمت اثرى داشت كه بيمار بماند
آن اميدى كه به خوابت نگرد ديده نداشت * ور شبى داشت هم از چشم تو بيدار بماند
جان ما گرچه به مقدار بهاى تو نبود * بر سر دست گرفتيم و خريدار بماند
دل و دين در خم گيسوى بتى رفت كه رفت * خرقه و سبحه بجام مى و زنار بماند
راز عشق تو كه از خلق نهان مىكردم * گشت افسانه و بر هر سر بازار بماند
بندها را همه دل پا زد و چون باد گذشت * جز به بند تو كه افتاد و گرفتار بماند
خانهء دل ز غمت زير و زبر گشت و در آن * نيست جز نقش تو چيزى كه به ديوار بماند
ما نه مستيم به تنها كه يكى در همه شهر * ناظرى نيست كه با چشم تو هشيار بماند
داشت عذرى كه نرفته است ز كوى تو صفى * رفتش از پيش چنان پا كه ز رفتار بماند
[ چو آن دو زلف شبآسا حجاب مه گردد ]
چو آن دو زلف شبآسا حجاب مه گردد * چه روزها كه در آن سال و مه سيه گردد