چه جاى رندى و تقوى كز آن دو چشم خمار * خراب كار خرابات و خانقه گردد
فقيه شهر كه گفت از تباهكارى ما * نديده خال تو كايمان كجا تبه گردد
بسر كلاه چو گرداند از خودآرائى * گذشته كار دل از كار تا گله گردد
گره ز طره به مگشا و ره ز خط به مبند * كه دل اسير تو بىلشكر و سپه گردد
دل ار كه رفت ز دنبال چشم او چه عجب * كه پيش رفتن آن چشم دل زره گردد
كجا توان دل و دين داشت ز اختيار نگاه * كه بى خود اينهمه زان گردش نگه گردد
جز آن دو چشم كه بر خون ما گواهى داد * نديده كس كه به خون قاتلى گوه گردد
پناه دل به زنخدانش زان دو طره گرفت * رضا كه ديد كه زندانئى بچه گردد
ز راه دانهء خال تو برد آدم را * سزد كه ضامن ابليس در كنه گردد
صفى به پير مغان سر سپرد و تاج گرفت * گداى ميكده زيبد كه پادشه گردد
[ شاهدى كاهل نظر عشق جمالش دارند ]
شاهدى كاهل نظر عشق جمالش دارند * دل بجا باشد اگر محو مثالش دارند