بادهنوشان همه از لعل تو رفتند ز هوش * زان ميان عيسى مريم بكرامت برخاست
غنچه را باد صبا پيرهن از رشك دريد * زانكه در پيش دهانت به علامت برخاست
دلق آلوده صفى ز آب خرابات بشوى * چيست پرهيز كه زاهد به ملامت برخاست
[ كرده به پا قامت نشسته قيامت ]
كرده به پا قامت نشسته قيامت * تا چه كند در قيامت آن قد و قامت
خيز و برافراز قامت اى بت چالاك * بين ز قيامت شود چگونه قيامت
بر دهن او مگر به حرف و تبسم * ره نبرد هيچكس به هيچ علامت
دل زد و عالم سفر نمود و بكويت * بىخبر از خود فكند رحل اقامت
تو به چه باك ار شكست و وسوسه شد كم * عمر خم افزون سر پياله سلامت
لب چه غم ار تر نكرد ز آب خرابات * زاهد خشكى كه خورده نان لئامت
از لب جانپرور تو زنده شدش دل * عيسى مريم كه داد داد كرامت
بر در رندان صفى به فقر و فنا رو * زانكه در آن حلقه نيست جاى فخامت