تا نباشد حرفى الا حرف عشق * لب خمش از كاف و نون كرديم ما
بر گذشته از مكان و لامكان * جاى در ميخانه چون كرديم ما
در خرابات از سواد الوجه فقر * هر دوعالم را زبون كرديم ما
زير گام اندر سماع از دور جام * اين سپهر نيلگون كرديم ما
تاروپود خرقه و سجاده را * رشتههاى ارغنون كرديم ما
كم گرفتيم اين جهان از بيشوكم * شور مستى تا فزون كرديم ما
همچو منصور از انا الحق بر زمين * نقشها بىرنگ خون كرديم ما
سر ز دوش اندر ره افكنديم مست * پس ز دار جان نگون كرديم ما
[ از شهر مه نوسفرم باز روانه است ]
از شهر مه نوسفرم باز روانه است * زين پس به سراغش دل من خانه به خانه است
مىبود اميدم كه مرا نيست جز او يار * مىديدم اگر چند كه بر ناز و بهانه است
مىگفت ز دستت نكشم زلف دگر باز * غافل شدم از وعدهء خوبان كه فسانه است