چون گذشت از عالم اسما فناى فى الله است * ذات پاك ذو الجلال اينجا و باقى لاستى
بر طرف گرديد اينجا گرد وصف اعتبار * اين بود قوس صعود ار عارف بيناستى
خلعتى پوشد در اينجا سالك از ديباى قدس * باز راجع سوى فرق از جمع او ادناستى
اين بقاى باللّه است و فرق بعد از جمع ما * حاصلش ارشاد خلق اين رجعت عظماستى
آتش ديگر بدل دارم ز جذب عشق دوست * كز شرارى مغز عرفانم پر از سوداستى
بشنو اسرار قلندر را مقام ديگر است * دان فنا بعد از بقا در اصطلاح ماستى
باقى باللّه باشد مظهر اسم ملك * وين قلندر مالك الملك است و نقطهء باستى
باى بسم اللّه نبى و نقطهء با مرتضى است * نقطه در با صامت و از نقطه با گوياستى
هست بالاتر مقامى گوش عشقى كو كز آن * شرح سازم گرچه شرح آن نه حد ماستى
شد قلندر صاحب آن رتبهء عالى بنام * قوم را در اين بيان اجماع و هم فتواستى
ما سوى اندر قلندر غرق و او سركش ز كون * جمله از وى هست و او از جمله مستثناستى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٢٢٠