لا به شرط اندر وجود و مطلق از اشيا بذات * در مراتب گرچه عين جملهء اشياستى
مطلق از اطلاق و تقييد است و پاك از چندوچون * نى به شرط شىء قائم نى بشرطلاستى
وحدت و كثرت دو وصفند آن بجمع و آن بفرق * ناشى از ذاتى كه جمع و فرق را داراستى
وحدت ذاتش تجلى كرد و شد كثرت پديد * باز پيدا زين كثير آن واحد يكتاستى
عارفان گويندگان ذات قديم لابشرط * كه نه جزو است و نه كل اندر مثل درياستى
بحر لاحدى برون از كم و كيف و مد و جزر * نى فزون گشتى ز شيئى نى به شيئى كاستى
بحر اول را كه ذاتست آن به ترتيب وجود * نيست جز يك موج و آن يك حضرت اسماستى
چيست اسما آن مسمائى كه لفظ و حرف و صوت * ره ندارد در وى و بيرون ز شرح ماستى
احمديت اين بود عقلش اگر خوانى رواست * شرط شيئى و لا به شيئى هر دو را مبناستى
موج ثانى عالم اعيان شد از بحر وجود * خوانى از علم ار كه غيب مطلقش برجاستى
خواند اعيان را دو اعيان ثابته موجوده باز * پيش عارف اين معانى ثابت و مجراستى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٢١٧