هميشه حرص و طمع بوده رهزن اشخاص * هماره بخل و حسد بوده آفت افراد
فضول نفس كجا مىكند به ترك حديث * كه گشته است بلذات دنيوى معتاد
بهانه بود كه عثمان شهيد گشته بظلم * كشندگان ورا مىكند على امداد
گر او نبود محرك بقتل ذو النورين * چرا نمود ازو اهل فتنه استمداد
چنين كنند هم ايراد بر صفى جهال * كه پيروان ورا از چه نيست رو بسداد
گر او نبود بر افعال آنكسان راضى * مريد فعل خطا چون كند بضد مراد
به ياد نارد كاندر زمان ختم رسل * ز صد هزار يكى بو ذر است يا مقداد
ز ما بقى نتوان كرد نفى ملت و دين * نه لازمست كه باشند جمله از زهاد
ز نسل حيدر و زهرا بهر زمان اندك * كنند حفظ مقامات و رتبهء اجداد
خطاست نفى سيادت نمودن از ايشان * كه گفته است خود اولاد ماست چون اكباد
در اين زمان پى نسخ كتاب و دين حنيف * ز هر گروه بود خود زياده از تعداد
كسى به هيچ نگويد ز كافرى غيبت * كسى به هيچ نگيرد ز فاسقى ايراد
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٩٨