بود شريعت و اسلام بهر سب خواص * نه بهر آنكه شود ملك معرفت آباد
شوند منكر تفسير او ز بخل چنانك * شدند منكر قرآن و قائلش ز عناد
كه نيست اين ز محمد بود ز حبر و يسار * دو اعجمى كه نمىداشتند تازى ياد
خداى گويد كاى احمق اين سخن تازيست * عجم ندارد از آن ربط تا كند انشاد
بيا ببين كه صفى قلزمى است پهناور * بهر حديث و هر آيت بيان كند هفتاد
يكى از آن همه تفسير اوست كه آن * برون چو گوهرى از بحر بيكران افتاد
هنوز هست هزاران گهر در اين مخزن * كه باب دانش او را خدا به كس نگشاد
اگر كه نيست ترا باور اين بيا و ببين * كه نور علم چسان تابدت بصدر و فؤاد
كسى كه نبودش اين ذوق نگرود بصفى * تو حلق خود مدران هيچ واعظ از فرياد
ملامت تو بر اهل يقين بدان ماند * كه بازكوبند از پنبه آتشين فولاد
نموده صوفى بازار خويش را ويران * دگر نيايد بر ياد او رواج و كساد
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٩٩