پرش به محتوای اصلی

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحه 186

پدیدآورندگان:

ص۱۸۶
تو مقصودى ز الفاظ و عبارات * نه اين نظم مسجع يا مقفا مكرر شد در اين نظم ار قوافى * مكرر بود هم لطف تو با ما مكرر دادى از خوفم رهائى * مكرر دارم از عفوت تمنا نباشد حرفى از نعت تو خارج * قوافى گر الف باشد وگر يا خداوندا بزهر او به سبطين * بسجاد به اولاد و به ابنا همه عيبم به ستارى بپوشان * همه جرمم به غفارى ببخشا بر باد داد زلف مجعد را * دربند كرد عقل مجرد را گر پى برى بلعل روان‌بخشش * باور كنى حيات مؤبد را دارد دهان و ليك نشان از وى * يابد كسى كه هيچ كند خود را هستش ميان ز هستى گر يك مو * جوئى كناره يا بى آن حد را دو طره‌اش به عين پريشانى * يكتا كند خيال مردد را