تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
به هست خويش ديمومى و دائم * بذات خويش قيومى و بر پا نه با قدس تو زيبد زن نه فرزند * نه در بود توام شايد نه اما ز هر عيبى و هر نقصى مقدس * ز هر حمدى و هر نعتى معرا منم در ظل ذاتت عبد مملوك * كمال رب نداند عبد اصلا مرا انديشهء لا و نعم نيست * بعبد آن كن كه مىزيبد ز مولى زهى حسن و زهى عقل و زهى شرم * چنين كردش بذات خود شناسا سخن ز اصل حيات ما سوى بود * كه با زهرا چه نسبت دارد اينجا به آب احياى نفس ما خلق كرد * كنون بر ضبط معنى شو مهيا خود انهار وجودى اين چهارند * كه موجودات را هستند مبنى يكى تعبير از ذات وجود است * كه از شرست و بىشرطى مبرا هويت خواند او را مرد عارف * مر اين در اصطلاح ماست مجرى