كنم درهاى رحمت را همه باز * ترا در دورهء انا فتحا
نمائيم رايتت را ظل ممدود * كه باشد ما سوى را جمله سكنا
بشوئيم هرچه خواهى رخت عصيان * به آب رحمتت بهر تسلى
خود آيم با لباس مرتضائى * به همراه تو از خلوت بصحرا
شوم يار تو در كل نوائب * كنم صافت ره از خاشاك اعدا
تمام آفرينش را تصدق * كنم در حسنت اندر عقد زهرا
از آن الطاف بىچون و چگونه * عرق بنشسته از شرمش بسيما
بنطق آمد ز تعليم خدائى * كه اى ذاتت ز هر وصفى مبرا
نه كس زاد از تو نه زادى تو از كس * براى از زوج و تركيبى و آرا
مبرائى ز عنوان و عوارض * معرائى ز توليد و تقاضا
ز وصل و نسل موضوئى و مطلق * ز جفت مثل بيرونى و بالا
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٧٨