بحسن خود تبارك گفت و احسنت * ستودش به سكه نيكو ديد و زيبا
به آن نطقى كه در خود بود خاموش * تكلم كرد و با خود گشت گويا
كه اى در حسن و نيكوئى و خوبى * حبيب من چه پنهان و چه پيدا
سرا خاليست از بيگانه با يار * تكلم كن كه گويائى و دانا
ميانت بستم اى انسان كامل * بيانت دادم اى سلطان بطحا
منم گنج طلسم و گنجم احمد * تو خود اسمى و خود عين مسمى
من آن ذاتم كه بيرونم ز هر شرط * نه مطلق نه مقيد نه معلا
توئى آن مظهر بىاسم مطلق * كه مشروطى به شرط لا و الا
ببستم عقد مهر خويش با تو * كه هر شيئت شود زان عقد شيدا
كنم خلقى و زان عهد مبارك * نهم در هر سر از عشق تو سودا
به كابين محبت هرچه مار است * در اين مخزن كنم بذلى تو يك جا
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٧٧