وجود ثانوى در حد شرط است * كه از احمد شود تعبير وز اسماء
بتعبير دگر باشد نبوت * بتعبير دگر عقل دلارا
بود اين رتبه را يكروى بر ذات * كه خوانندش ولايت اهل ايما
روا باشد مرا ور اشرط اطلاق * بود ثابت به وصفش معنى لا
احد خوانند گاهش اهل تحقيق * به يك تعبير ديگر نقطهء باء
بود اينجا مقام لى مع اللّه * على را اندر اين واديست مأوا
ز من باز از مقام واحديت * يكى بشنو گرت ذوقيست احلى
وجود اينجا بود بر شرط تقييد * كه تعبير از رسالت شد در اخفا
از اينجا ز آيت خير النسائى * معين گشت ماهيات اشيا
ز عرش و فرش و افلاك و عناصر * ز اعراض و جواهر جاى برجا
مراد از چار جو اين چار رتبه است * كه شد مهر بتول پاك عذرا
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٨٠