على از حرف و تعريفست بيرون * ز احمد حرف و تعريفست انشا
به كابين بتول آن هشت نهرى * كه آمد چار پنهان چار پيدا
چهار انهار جارى در بهشت است * چهار ديگر اندر دار دنيا
چنين گفتند بهر فهم خلقان * و گرنه بود مطلب غير از اينها
ز من بشنو كنون تفسير هريك * گرت باشد دل و جانى مزكى
غنيمت دان و درياب آنچه گويم * كه شد خاص صفى عرفان مولا
خورى بعد از صفى افسوس و اندوه * كه ديگر نشنوى از كس تو معنى
كنون بشنو كه پير عشقم از غيب * سخنها مىكند بر نطق القا
چو شد مواج بحر لايزالى * كه گردد كنز مخفى آشكارا
تجلى كرد بر ذات خود از خود * نمايان گشت در مرآت اسما
به چشم عشق در آئينهء ذات * نمود آن حسن ذاتى را تماشا
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٧٦