باب علم و نقطهء عرفان منم * آنچه كاندر وهم نايد آن منم
من بمعنى بحر زخارت كنم * گرچه از معنى و صورت بالوصول
مطلقم در نزد ارباب عقول * ليك بر ارشاد خلق اندر نزول
هر زمان ذاتم كند صورت قبول * تا به صورت معنى آثارت كنم
انبيا را در نبوت رهبرم * اوليا را در ولايت سرورم
مصطفى را ابن عم و ياورم * حيدرم من حيدرم من حيدرم
نك خبر از سر كرارت كنم * جلوهگر هر عصر در يك كسوتم
اين زمان اندر لباس رحمتم * هين على رحمت ذو القدرتم
گر شوى از جان گداى همتم * اى صفى من نورالانوارت كنم
در خصالم رحمت للعالمين * در جمالم راحم رحمآفرين
در جلالم پادشاه يوم دين * درگه اياك نعبد نستعين
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٤٩