وجه ادنى ظهور اوست بر او * در رسالت بنص قرآنى
وجه اعلى بطون اوست كه هست * آن ولايت بصدق عرفانى
والى آن ولايت است على * وجه يزدان ولى سبحانى
هستى ممكنات سرتاسر * فرع جسم نبى است تا دانى
چونكه اول بسيط در خود بود * منبسط شد به خويش در ثانى
چون شدش دورهء تجلى طى * هشتپا در حريم سلطانى
عكس وجه ولايتش در دم * تافت آنجا چنان كه مىدانى
اندر ان بزم الغرض چون حق * كرده بد دعوتش به مهمانى
خوانى آن دم ز غيب شد حاضر * از نعيم سراى سبحانى
دستى از آستين غيب برون * آمد او را برسم همخوانى
ديد دستى كه داده با او دست * بهر پيمان بامر يزدانى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٨٧