[ چونكه در جوش بحر وحدت شد ]
چونكه در جوش بحر وحدت شد * ظاهر از بحر موج كثرت شد
كنز مخفى كه غيب مطلق بود * آشكار از حجاب غيبت شد
تا نماند به خانهء غير از خود * عين اشيا ز فرط غيرت شد
گاه گرديد دل گهى دلدار * گاه آئينهدار طلعت شد
گاه بنمود روى و از معنى * هردمى صد هزار صورت شد
گاه بگشود روى و از محفل * در سراپردهء هويت شد
گاه شمشير در معارك زد * گاه آمادهء شهادت شد
گاه در خوابگاه احمد خفت * گاه بر مسند امامت شد
گاه ترويج شرع احمد كرد * رهنما گاه در طريقت شد
ما الحقيقة كه از زبان كميل * گفت و خود عين آن حقيقت شد
خلق را گه به خويش شورانيد * وانگه اندر سراى عزلت شد