گم شد اوهام بس در اين وادى * كه يكى ره نبرد بر پايان
دم نشايد زدن چو زين معنى * كه برونست از يقين و گمان
بشنو از من ز صورتش سخنى * تا كه عشقم شكسته مهر زبان
صورت او كه نزد اهل شهود * عين معنى است در مقام عيان
باشد او را دو وجه بر يك تن * يك بمعنى و اوست جان جهان
موجد جسم عالم است اين جسم * خالق جان آدم است آن جان
هست زين بحر جنبشى اسماء * هست زان نور تابشى اعيان
آنچه گفتند انبياء بخبر * و آنچه ديدند اوليا بعيان
شمهء بد ز وصف اين تن هين * تابشى بد ز شمس آن جان هان
زين ره از صلب انبيا اين جسم * گشت ظاهر بعالم امكان
در دل پاك اوليا اين روح * گشت ساكن به صورت انسان
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٨٩