اين سخن بود گوهرى و برون * از دهان على رحمت شد
كه حقيقت بملك هستى شاه * نيست غير از على ولى اللّه
مصطفى شاه ملك امكانى * اولين موج بحر يزدانى
در شب قرب واجب از دامان * چون برافشاند گرد امكانى
سم رخشش حجاب نه گردون * كرد منشق ز گرم جولانى
اين عجب بين كه آن شب اشيا را * داد جسمش عروج روحانى
هست يعنى حقيقت هر شى * ظل آن جسم پاك نورانى
تا بقوسين و قاب پيغمبر * گشت خارج بجسم ربانى
سرحد كمان شنو كاينك * مر ترا گويم ار سخندانى
تا بواجب چو دورهء پرگار * كن تصور تو دور امكانى
جامع دوره را نبوت دان * بر نبوت دو وجه ارزانى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٨٦