مطرب عشق را در اين افسون * با دف و چنگ بذلهگو بينى
كه در اشيا ظهور اوست عيان * غيره كل من عليها فان
اى دل ار بند زلف يار شوى * مطلق از قيد و اختيار شوى
مالك ملك جان و دل گردى * قبلهء اهل افتكار شوى
در خرابات عشق رندانه * گر درآئى و مىگسار شوى
حالى از ته پيالهء مستان * مست افتى و هوشيار شوى
هوش آئى ز مستى هستى * چه از مى نيستى خمار شوى
احمدآسا ز نه فلك گذرى * بر براق مى ار سوار شوى
علم رسمى بود سراب و ازو * بگذر اى تشنه تا بحار شوى
نوشى ار مى ز جام پير مغان * عارف نور هشت و چار شوى
بندگى گر كنى به حضرت عشق * در دو عالم بزرگوار شوى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٨٢