از دل ما رموز طرهء يار * جوئى ار باز موبهمو بينى
دل پير مغان بجو كه نه جوست * گرچه اين بحر را تو جو بينى
گر به دنيا به چشم ما نگرى * قدر او را كم از تسو بينى
در خرابات گر نهى قدمى * خوش بسر ظل فضل هو بينى
ساكنان حريم ميكده را * مست آن چشم فتنهجو بينى
هرچه در پردهء وجود بود * فاش و بىپرده خوش نكو بينى
دامن دلق مىكشان همه را * پاك از لوث آرزو بينى
رهروان طريق صفوت را * سر به زانوى غم فروبينى
رازداران سر وحدت را * بر زبان مهر انصتوا بينى
ساقى دور را مى از خم ذات * بهر عشاق در كدو بينى
قطرهء هركه نوشد از مى او * قلزمش غرق در سبو بينى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٨١