بر در دير عيسوى پيرى * با جمال منير مىبينم
خوش به چين كمند طرهء او * دل خلقى اسير مىبينم
مىكشان را به پيره بادهفروش * بندهء مستجير مىبينم
زاهدان را ز نور طلعت يار * ديدهء دل ضرير مىبينم
متحلى به هرچه مىنگرم * دلبرى بىنظير مىبينم
در صف كارزار نفس حرون * رهروان را دلير مىبينم
بر دو كون از گدائى در دوست * خويشتن را امير مىبينم
هردم از بندگى پير مغان * فيضهاى كثير مىبينم
روز و شب بر نگارش اين راز * عقل كل را دبير مىبينم
كه در اشيا ظهور اوست عيان * غيره كل من عليها فان
چشم از او وام كن كه او بينى * وجه هور از چشم هو بينى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٨٠