آفتاب سپهر عشق و بحسن * جلوهگر در تمام ذراتيم
پرتو حسن ذات مطلق را * در تمام صفات مرآتيم
جلوهء نور شاه معنى را * در مقام حضور مشكاتيم
بحر ز خار وحدتيم وز جوش * گاه در جزر و مد و گه ماتيم
گاه ثابت به ارض و گه در سير * همچو سياره در سماواتيم
دايم از جام عشق پير مغان * مست افتاده در خراباتيم
باب فضل آستان ميكده است * ما بر آن در كليد حاجاتيم
رند و قلاش و لاابالى و مست * فارغ از زهد و زرق و طاماتيم
خويش غرق گناه از دم پير * خلق را غافرالخطيئاتيم
با همه بىخودى و نادانى * عالم السر و الخفياتيم
از دم شاه عيسوى انفاس * روحبخش تمام امواتيم
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٧٧