گنج لب برگشود و گوهر ريخت * مفلسان را به حرف قارون كرد
دست بر مو گرفت و ساغر داد * عقل را از دو شيوه مجنون كرد
ترك خونريز غمزهاش يكبار * بر سر بيهشان شبيخون كرد
خوشخوش آن مطرب مقامشناس * آشنا چنگ را بقانون كرد
هردمى زد رهى و مستان را * به سياقى ز خويش ممنون كرد
از بم و زير نى حريفان را * گاه مسرور و گاه محزون كرد
مطرب از چشم عاشقان افشاند * آنچه ساقى ز غمزهاش خون كرد
مستى بيخودان چو افزون ديد * اين نوا را به نغمه موزون كرد
كه در اشيا ظهور اوست عيان * غيره كل من عليها فان
ما گدايان كه نفى بالذاتيم * پادشاهان ملك اثباتيم
حامل اسم اعظم شاهيم * مخزن سر حضرت ذاتيم
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٧٦