تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
دامن خيمه شه چو بالا زد * حسنش آتش به كوه و صحرا زد شد جهان روشن از فروغ رخش * رايت حسن چون هويدا زد آن شهى كو ز ما بذات غنى است * آمد و جام فقر با ما زد شد ز تخت شهى به زير و قدح * با گدايان بىسروپا زد ديد چون حسن دل‌فريبى او * بر سر عقل شور سودا زد تا نمايد كه هرچه هست يكيست * سوى صحرا علم به تنها زد تا بگويد كه غير ما همه لاست * كوس وحدت به بام الا زد اين همه نقش كلك قدرت او * كه بر اين پرده است پيدا زد كرد غوغا ز حسن خويش به پا * وانگهى خويش را به غوغا زد بار ديگر نهنگ عشق برون * شد ز دريا و دل به دريا زد پرده زان راز برفكند عيان * دم ز اسرار ذات يكتا زد