ذات بىنقش اندرين همه نقش * نزد اهل فطن يكيست يكى
سخن اوست در همه دهنى * اين سخن وين دهن يكيست يكى
كه در اشيا ظهور اوست عيان * غيره كل من عليها فان
اى رخت آفتاب روشندل * وى قدت نونهال گلشن دل
طرهات گه به فتنه رهبر عقل * نرگست گه به غمزه رهزن دل
غم عشقت سرور سينهء ريش * خم زلفت كمند گردن دل
عاشقان را كه برق عشق تو سوخت * كشتزار وجود و خرمن دل
پرده بردار و طلعتى بنماى * بهر تسكين دل بمأمن دل
از پس ظلمت فراق بتاب * آفتابى بتا ز روزن دل
از عنايت به نوبهار وصال * كن مبدل هواى بهمن دل
ما كه داديم دل به طرهء دوست * تا چه با دل كند مهيمن دل
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٧٠