اين مثل بود و مثل ها ناقص است * بى مثل نادر مراد آيد بدست
بينى از اشيا تو آثار و نمود * هستى از اشياست پيدا تر ببود
بى زهستى ما سوى از بيش و كم * نزد ادرا كند خود محض عدم
شد چو پيدا رايت الله نور * جمله هستى ها نمود اندر ظهور
پيش گفتيم ار درآنت نيست ريب * بر تو باشد هستى اندر غيب غيب
وصف نور هستى حق در مثال * همچو مشكوة است بى نقص وزوال
واندر آن باشد چراغى دروضوح * واندر آن باشد چراغى در وضوح * چون جسد كان روشن است از نور روح
وان حواس آمد منافذ كز درون * روشنى روح از آن تابد برون
در زجاجه باشد اين مصباح نور * يعنى آن قلب منور در ظهور
كه ز نور روح باشد متصل * همچو قنديان از چراغ مشتمل
روشن او زان شعله تابنده است * غير خود را روشنى بخشنده است
عرفان الحق ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٤٥