ششم ، حسرت و آمال را بينداز و بر قسمت خود قناعت ساز ، هميشه متذكر مرگ و بىاعتبارى دنيا باش و تخم آمال در زمين حسرت مپاش طول أمل خلاف تصوف است و عاقبت موجب تأسف .
هفتم ، افزونى در كلام مجو و به قدر ضرورت سخنگو كه كم گفتن موجب راحت دنياست ، و در صورت صحت فكر و نيت صالح باعث خير عقبى . سخن به حكمت گو و سكوت به عبرت كن .
هشتم ، كم خوردن و اغلب گرسنه بسر بردن . و عارفان الهى تجويز خوردن به اين نوع كنند كه در دو وعده بخور و از وعده سيم درگذر .
و اگر نتوانى غذا بقدرى خور كه دلير در كار شوى نه سير چون مردار .
درويش را غذا خوردن عزاست و گرسنگى با نفس اماره غزا .
نهم ، بيداريست ، و خوابناك از پيشه فقر عارى . زياد خفتن عنان سالك را به غفلت كشاند و از مقصود دور نشاند .
آنكه درد دارد نخوابد و آنكه راه خود را دور تر پندارد شب بيشتر شتابد .
مولوى [ خواب مرغ و ماهيان باشد همى . . . ]
خواب مرغ و ماهيان باشد همى * عاشقان را زير غرقاب غمى
سحر بمناجات برخيز و اول كارت گريه است كه بر نفس خود كنى و بر زيان خود و عمر تلف شده و به غفلت گذشته افسوس خورى و بر بينوائى خود و رسيدن پيك مرگ و تنهائى قبر متذكر شوى و هر كلامى كه تو را بخضوع و حضور آورد بخوانى ، و بزعم فقير بهتر از همه قرآن است . بسيار بخوان و در آن فرورو ، و حقطلب چشمش از اشك خشك نشود .
دهم ، نيكى را از هيچكس دريغ نبايد داشت و تلافى هر بدى را به نيكى بايد گذاشت كه خدا را از اين صفت بسيار خوش آيد و پاداش