و الثاني : تمييز ما للحقّ ممّا « 1 » لك أو منك
، فتعلم أنّ الجناية عليك حجّة ، و الطاعة عليك منّة « 2 » ، و الحكم عليك حجّة ، ما هي « 3 » لك معذرة .
ركن ثانى آن است كه تمييز « 4 » كنى ميان چيزى كه از براى حقّ است بر تو از فرائض و واجبات كه او طاعات است - پس به درستى كه آن طاعات منّتى است از براى خداى تعالى بر تو - و ميان چيزى كه از براى توست نفع او ، يا چيزى كه از تو صادر مىشود تا آنكه مستحقّ شوى تو به سبب او بر او اجرى را . چرا كه عبد استحقاق به هم نمىرساند به سبب عمل اجرى را . زيرا كه قيام به حقّ عبوديت واجب است ، و وفا نمىكند طاعت تو به شكر نعم حقّتعالى . پس به درستى كه طاعت نعمت ديگر است كه منضمّ شده است به ساير نعم . پس نيست از براى تو به سبب طاعت اجرى .
و همچنين جنايت بر تو حجّت است . چرا كه آن جنايت از مقتضيات « 5 » عين توست ؛ پس او از توست - جنايت كردهاى به سبب آن جنايت « 6 » بر نفس تو و متعرّض گردانيدهاى آن نفس را از براى عذاب - و بتحقيق « 7 » كه واجب گردانيده است حقّ بر تو اجتناب نمودن از آن جنايت [ را ] .
و « حكم خداى تعالى به او » يعنى حكم خداى تعالى در قضا و قدرش به او نيز حجّت است بر تو . چرا كه حكم به او تابع است از براى علم ، و علم تابع است بر آنچه كه « 8 » او عين توست « 9 » . پس نمىباشد حجّت بر تو معذرت از براى تو ؛ پس اگر گمان ببرى آنكه حكم عذرى است از براى تو ، پس نيستى از اين مقام در شىء .
هامش
( 1 ) . ك : عمّا .
( 2 ) . اصل : منه .
( 3 ) . اصل : هو .
( 4 ) . اصل : تميز .
( 5 ) . اصل : مقتضاى .
( 6 ) . ك : - جنايت كردهاى به سبب آن جنايت .
( 7 ) . اصل : تحقيق .
( 8 ) . اصل : - آنچه كه .
( 9 ) . اصل : عين تو .