بدانى كه حقّ نعمت آن است كه شكر كنى - و حال آنكه بتحقيق كه تو كفران نمودهاى او را - پس قياس كنى حسنات خود را - كه او از باب شكر نعمت است - به سيّئات خودت - كه او از باب كفران نعمت است - پس محاسبه كنى با نفس خود تا آنكه بدانى كه كدام از ايشان راجحتر است .
و به درستى كه متوقّف است ميسّر شدن اين عزيمت بر امور ثلاثه . چرا كه « نور حكمت » « 1 » او علم فقه است ، و ممكن نيست اقتدا به معرفت حسنه و سيّئه مگر با او .
و « سوءظنّ به نفس » اعتقاد كردن آن است كه آن نفس محلّ و مأواى شرّ است تا آنكه غالب شود بر ظنّ او كه آن نفس نمىكند اصلا خيرى كه او خالصا لوجه اللّه باشد ، مگر آنكه رحم كند خداى تعالى بر او ، همچنانكه گفته است خداى تعالى از روى حكايت از يوسف عليه السّلام :
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي
« 2 » . پس بنابراين ممكن مىشود او را اتقان تفتيش عيوب نفس ، و او حزم است . پس به درستى كه او با حسن ظنّ در حقّ نفس نزديك نيست كه ببيند عيب او را .
و امّا « تمييز « 3 » نمودن نعمت از فتنه » پس او آن است كه فرق كند در ميان نعمى كه اراده كرده مىشود به او احسان « 4 » و نعمى كه اراده كرده مىشود به او استدراج . پس به درستى كه اوّل آن است كه جمع مىكند تو را بر خداى تعالى به آنكه مشاهده مىكنى او را از او و ميل « 5 » نمىكند به تو به سوى غير ؛ و ثانى آن است كه تفرقه مىكند تو را از خداى تعالى به سبب نظر كردن به سوى غير .
هامش
( 1 ) . اصل : + كه .
( 2 ) . يوسف / 53 .
( 3 ) . اصل : تميز .
( 4 ) . اصل : امتحان .
( 5 ) . اصل : تمثيل .