سلف از مخالفات و جنايات صادرهء از او ، و وقوف بر آنكه ارتكاب جنايت مخاطرهاى است به نفس . پس به درستى كه جنايت آن از آثار اسم « مضلّ » است كه مؤدّى است به استيلاى « منتقم » بر جانى به عقاب كردن و هلاك نمودن .
و « تشمّر » جهد نمودن است در ساخته شدن از براى سعى در تدارك جنايت به پناه بردن به اسم « هادى » . پس تدارك كند جنايت را به چيزى كه زائل كند اثر او را به كفّارت يا قضا يا ردّ آن - اگر بوده باشد مظلمه - يا التزام قصاص يا ديت - اگر بوده باشد بر نفس - و فىالجمله به چيزى كه معيّن كرده است او را شرع از انواع تدارك كه موجب است از براى خلاص شدن از ملك و بنده شدن جنايت . پس به درستى كه جنايت مالكى است كه موجب است از براى رقّ صاحبش دربند اسم « منتقم » .
و در بعضى نسخهها « من رنقها » است ( به جاى « رقّها » ) ؛ يعنى از كدورتهاى جنايت . پس به درستى كه جنايت تيرهكننده است مر نفس را ، مانع است از قبول نفس انوار اسم « هادى » را به صفاى نفس . « 1 »
و پنجم از آن امور ، طلب نجات است به خالص گردانيدن و پاك كردن جنايت و ازالهء او به تطهير نفس از چرك جنايت ، به طاعات « 2 » و التزام چيزى كه زائل كند اثر جنايت را .
و
الثالث : الانتباه لمعرفة الزيادة و النقصان في « 3 » الأيّام و التنصّل عن تضييعها
، و النظر في الضنّ بها ؛ ليتدارك فائتها و يعمر باقيها .
يعنى : ( بيدار شدن از براى ) معرفت چيزى كه او سبب زيادتى حال و مرتبهء اوست از طاعات و خيرات در ايّام عمرش ، و چيزى كه او سبب نقصان حال و مرتبهء اوست .
و « تنصّل » يعنى تخلّص و تنزّه از تضييع ايّام به بطالت تا تدارك كند در باقى
هامش
( 1 ) . ك : + و اين اصحّ است .
( 2 ) . اصل : طاعت .
( 3 ) . اصل : من .