حقّ را او ، آن است كه او مشرك و جائر است از طريق حقّ ، مايل است از او ؛ چرا كه او ثابت گردانيده است نعت را - و نعتى نيست در آنجا - و اثبات كرده است رسم خود را به اثبات او نعت را ، و نيست رسمى از براى چيزى در حضرت احديت و نه اثرى و اگرنه نمىباشد احديت .
تمام شد كلام شيخ .
پس به درستى كه بعض ناس بتحقيق « 1 » كه اعتراض كردهاند بر شيخ به آنكه او ذكر نكرده است در كتاب خود « فرق بعد از جمع » را - و او مقامى است بلند - و اشارت نكرده است به سوى « سفر ثانى » و قطع كرده است كلام را بر توحيد صرف .
و حقّ آن است كه ايشان اگر مشاهده كرده بودند چيزى را كه مشاهده كرده است او را شيخ ، و رسيده بودند از تحقيق چيزى را كه رسيده است به او شيخ ، نمىگفتند اين را . زيرا كه اگر انصاف مىدادند ، مىيافتند در كلام شيخ هر دو امر را جميعا با زيادتى . پس به درستى كه شيخ اشارت كرده است به سوى معنى فرق « 2 » ثانى در باب بقاى بعد از فنا ، و در باب « تلبيس » نزد اشارت به سوى اهل تمكين در درجهء ثالثه .
پس به درستى كه شيخ اراده كرده آنكه قطع كند كلام را نزد اعلاى مقامات و تنزّل نكند به سوى رسوم خلقيه ؛ پس اثبات كرد بعد از مقام جمع ، مقام توحيد حقيقى را كه او احديت مقام جمع و فرق است تا آنكه مندرج شود فرق در جمع .
پس به درستى كه كلام اين طايفه - در جمع و جمع جمع ، و فرق بعد از جمع - مختلف است ، نيست بر و تيرهء واحدهاى .
پس بعضى از ايشان اراده كردهاند به « جمع » احديت عين جمع ذات را ، و بعضى اراده كردهاند احديت عين جمع وجود را ، و او شهود وحدت ذات است در حضرت واحديت اسمائيه - اعنى شهود واحديت محيط بر اسما و صفات - و هر دوى ايشان شهود حقّاند بدون خلق ؛ چرا كه اوّل شهود ذات است وحده - نه با آثار اسما و صفات - و ثانى شهود ذات است با اسماى ذات و صفات ذات ، و او شهود
هامش
( 1 ) . اصل : تحقيق .
( 2 ) . اصل : به سوى سفر اوّل و .