تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
وصول به مطلوب « 1 » . و فناى « شهود معرفت » است ، از براى حصول عيان ؛ پس ساقط مىشود معرفت به عيان ؛ چرا كه عيان فوق معرفت است ؛ پس باقى نمىماند معرفت نزد عيان ، از براى ساقط نمودن عيان او را . و فناى « شهود عيان » است ، از جهت حصول وجود در حضرت جمع ؛ پس ساقط مىشود عيان به او ؛ پس باقى نمىماند شهود عيان نزد لمعان نور جمع ، از جهت اقتضاى عيان تثليث را به وجود معاينه‌كننده و معاينه كرده شده و عيان ، و اقتضاى جمع احديت را .

و الدرجة الثالثة : الفناء عن شهود الفناء

؛ و هو الفناء حقّا ، شائما برق العين ، راكبا بحر الجمع ، سالكا سبيل البقاء . « فنا از شهود فنا » او حضرت وقعه است - اعنى وقعهء واقعه - و او مبدأ جمع است ؛ يعنى فناى فنا ؛ چرا كه او هرگاه مشاهده كند فناى كلّ ما سواى حقّ را در حقّ ، مشاهده مىكند فناى فنا را ؛ چرا كه نمىباشد در آنجا چيزى ، پس فانى شود ، بلكه توهّم كرده است وجود خيالى را ؛ پس مرتفع شود اين توهّم ؛ چرا كه فانى بوده است فانى لم يزل ، و باقى بوده است باقى « 2 » لا يزال و لم يزل ، پس فانى شده است فنا ؛ و از اين جهت است كه گفته شده است كه : « آخر كسى كه مىميرد ملك‌الموت است . » « و او فناست به حقّ . » چرا كه او فناى كلّ شىء است حتّى فنا . و قوله : « شائما برق العين » - يعنى نظركننده است به نور عين جمع را - دلالت مىكند بر آنكه آنچه كه ذكر كرده است ، اوّل درجهء جمع و مبدأ اوست . و قوله : « راكبا بحر الوجود » دلالت مىكند بر استغراق او در لجّهء بحر ، و استيلاى او بر مقام جمع ، به تمكّن در او و بلوغ او به غايت او .
هامش
( 1 ) . اصل : مطلب . ( 2 ) . اصل : - بوده است باقى .