و الدرجة الثانية : غيبة السالك عن رسوم العلم ، و علل السعي ، و رخص الفتور .
( درجهء ثانيه ) « غيبت سالك » است به استيلاى حال و احكام او بر او « از رسوم علم » - يعنى از احكام و حدود او و آنچه امر مىكند به او و رسم مىكند او را - پس به درستى كه مواجيد حال حكم مىكند به رغبت از اينها و از علل سعى ؛ و او آن است كه ببيند سعى را از نفس خود ، و ببيند بودن او را مؤثّر در حصول مقصود و « 1 » ببيند او را امرى شريف ، و ببيند تزيّن نفس خود را به او و عجب كند به او و حال آنكه او منّتى است از خداى تعالى بر او و موهبتى ، و نيست مؤثّرى در وجود مگر خداى تعالى .
و هرگاه غايب شود از رسوم علم ، غايب مىشود از اعتبار كردن سعى و تأثير او ، و از ادراك رخصتهاى فتور و سستى « 2 » . پس به درستى كه علم بتحقيق « 3 » كه اقتضا مىكند اخذ به عزائم و جدّ در سعى را ؛ پس هرگاه مرتفع شود حجاب علم به موجود شدن حال ، غايب مىشود صاحب او از اعتبار سعى و اخذ به عزائم ، و از ادراك رخصتهاى فتور و اخذ به او ، از براى ديدن او سعى را از خداى تعالى .
و الدرجة الثالثة : غيبة العارف عن عيون الأحوال و الشواهد و الدرجات في حصن الجمع .
( يعنى : درجهء ثالثه ) « غيبت عارف » و اصل است به سوى عين جمع احديت از عيون احوال ، به آنكه نبيند او احوال را و نه او را احوال تا آنكه حكم كند بر او . چرا كه احوال اقتضا مىكند واجد و موجود و وجدان را و حال آنكه او محو كردهشدهء رسوم است ، و نابديدشدهء عين و اثر است در حصن جمع .
هامش
( 1 ) . اصل : حصول مقصود چيزى را كه .
( 2 ) . اصل : سست .
( 3 ) . اصل : تحقيق .