و الطبقة الثانية : طائفة أشاروا عن منزل و هم في غيره ، و روا بأمر و هم بغيره
، و نادوا على شأن و هم على غيره ، بين غيرة عليهم تسترهم ، و أدب فيهم يصونهم ، و ظرف يهذّبهم .
يعنى : طايفهاىاند مهتر و بزرگ در مرتبهء عاليه ؛ اهل تمكين و استقامتاند ؛ تنزّل مىكنند از مقام خود به منازل ناس ؛ و اشارت مىكنند به آنكه ايشان در منزل عامّهاند ، و حال آنكه ايشان در مقام « خاصّةالخاصّهاند » ؛ و تنزل مىكنند به مبالغ عقول ايشان و سخن مىگويند « 1 » به قدر فهمهاى ايشان ؛ و ايشان با ناساند به ظواهر خود ؛ ظاهر نمىكنند از براى ايشان چيزى را كه انكار كنند بر ايشان ؛ اعتقاد مىكنند اهل عالم آنكه ايشان امثال ايشاناند ؛ مىيابد ايشان را هر احدى نزد خود ، و نمىيابند ايشان احدى را نزد خودشان .
چنان كه روايت شده است كه چونكه متوفى شد معروف كرحى - قدّس اللّه روحه - ادّعا نمود اهل هر ملّتى و اهل هر مذهبى از مسلمين كه او از ايشان است .
« و ورّوا بأمر » يعنى : « 2 » و معترض مىشوند به امرى ذى وجهين ؛ پس فهم مىكنند ناس وجهى را ، و مراد ايشان وجه ديگر است ، چنان كه مىگويد يكى از ايشان كه :
« نيست از براى من نزد خداى تعالى منزلتى » پس فهم مىكنند ناس آنكه اين از براى نقص اوست ، و مراد او آن است كه او از براى كمال اوست ؛ چرا كه او ترقّى كرده است از هر منزلى و مقامى ، از براى فناى رسم او در حقيقت ، و مقامات از براى اصحاب رسوم است .
« و ندا مىكنند بر شأنى و حال آنكه بر غير آن شأناند ؛ » يعنى اظهار مىكنند آنكه ايشان اهل ظاهرند ، عمل مىكنند از براى ثواب به علم ظاهر ، و علمى نيست از براى ايشان به باطن ، غير عرفااند مثل آحاد ناس و حال آنكه ايشان اهل تحقيقاند ، عمل مىكنند به خداى تعالى ، عرفااند به او و به روز آخر ، و اهل باطناند كه تستّر و
هامش
( 1 ) . اصل : - سخن مىگويند .
( 2 ) . اصل : - « و ورّوا بأمر » يعنى .