حضرت واحديت الهيه . به درستى كه مكالمه و مناجات نمىباشد مگر در حدود قرب و حضرات اسما « 1 » و صفات ، و « 2 » فرمود خداى تعالى كه :
قَرَّبْناهُ نَجِيًّا
« 3 » ، و اين مقام سرّ « 4 » و مطالعهء جمال وجه است از وراى حجب نوريه كه او حجب صفات است .
و به اين صفا « فراموش مىكند كون را » از براى درخشيدن نور عشق كه جاذب است به سوى جمال ، و استيلاى ذوق مسامره كه فراموشكننده است از براى غير .
و الدرجة الثالثة : صفاء اتّصال يدرج حظّ العبودية في حقّ الربوبية ، و يغرق نهايات الخبر في بدايات العيان ، و يطوي خسّة التكاليف في عزّ الأزل .
« اتّصال » از مبادى فناست ، و او آن است كه عبد اثرى است از افعال خداى تعالى و شئون اوست ، و افعال او و صفات اوست ، و صفات خداى تعالى از ذات اوست ؛ و اتّصال فناى چيزى است كه از براى عبد است - از افعال او و صفات او و اسماى او و ذات او - در چيزى كه از براى حقّ است .
و اوست معنى « ادراج حظّ عبوديت در حقّ ربوبيت . » پس به درستى كه حظّ عبوديت رسم اوست از مقوّمات مذكورهء او ؛ پس مىبيند او را حقّ ربوبيت ؛ پس به درستى كه آن مقوّمات صور تجلّيات افعال حقّ و صفات و اسما و ذات اوست كه ظاهر شده است به اسم « النور » و او وجود اوست كه ظاهر شده است در مظهر عبد ؛ پس صفاى اتّصال موجب شهود حقّ است به فناى اين رسوم اندكاندك در وجود حقّ . پس فانى مىكند اسم « الظاهر » او ظاهر عبد را و اسم « الباطن » او باطن عبد را :
إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
« 5 » ،
وَ هُوَ عَلى كُلِّ
« 6 »
شَيْءٍ شَهِيدٌ
« 7 » .
هامش
( 1 ) . اصل : - اسما .
( 2 ) . ك : - و .
( 3 ) . مريم / 52 .
( 4 ) . اصل : سرور .
( 5 ) . فصّلت / 54 .
( 6 ) . اصل : - كلّ .
( 7 ) . سبأ / 47 .