اوايل سلوك طريقت ؛ و صحيح شده است به سبب اين ، همّت ايشان در قصد به سوى حضرت احديت . پس به درستى كه ايشان هرگاه واقف نشوند به علم و بصيرت بر مقصد ، صحيح نيست همّت ايشان در گردانيدن مقصد ميان چشمهاى خودشان و قصد كردن به سوى او بدون التفات به سوى غير او از مقامات و مراتب ، هرچند كه بوده باشد عالى .
و الدرجة الثانية : صفاء حال يشاهد به شواهد التحقيق ، و يذاق به حلاوة المناجاة ، و ينسى به الكون .
« صفاى حال » عيان چيزى است كه دانسته شد در درجهء اولى به علم ؛ و مراد به « حال » انوار واردات و تجلّياتى است كه وارد مىشود بر قلب ، و منوّر مىگرداند او را به انوار معارف و صفات اسمائيهء الهيه .
و اين واردات « شواهد تحقيقاند ؛ » يعنى دلايل وصولاند به سوى حقّ به صحّت طريق . پس به درستى كه آن واردات وارد مىشوند « 1 » از حقّ و هدايت مىكنند به سوى او . پس منوّر مىشود قلب به او و صفاى او « 2 » ، « 3 » مشاهده مىكند اين شواهد هدايتكننده به سوى حضرت ذات [ را ] و نيست هدايتكنندهء به حقيقت مگر حقّ به اسماى خودش به سوى ذات خود ، و اين تنوّر حاصل به آن شواهد از براى قلب صفاى حال است .
« و ذوق مىكند به صفاى حال حلاوت مناجات را » و او مسرّت و خوشحالى است . چرا كه اين شواهد ، و اصل مىكند سالك را به تجلّيات اسمائيه به سوى
هامش
( 1 ) . اصل : نمىشوند .
( 2 ) . اصل : - صفاى او .
( 3 ) . در « ك » عبارت « فبتنوّر القلب بها و صفائه » وجود دارد كه معنى آن چنين است : « پس به تنوّر قلب به آن و صفايش » . امّا در نسخهء مترجم به جاى « فبتنوّر » ، « فيتنوّر » بوده و در نتيجه آن را به گونهاى كه در متن ملاحظه مىكنيد ، ترجمه كرده است .