وقت رسوم در وجود حقّ از روى كشف نه وجود محض ؛ پس مىباشد اسم از براى وقت معيّن از احيان احوال سالك ؛ پس مىباشد تخصيص .
و معنى قولش كه : « كشفا لا وجودا محضا » آن است كه كشف تجلّىاى است غير دائم ؛ پس مىباشد در او تلوينى به ظهور بعض رسوم ، مثل حين تلاشى ؛ پس به درستى كه او بقيّهء رسمى است از براى وقت .
و ( فىالجمله : ) گاهى ظاهر مىشود در كشف تلوينات به سبب ظهور بقايا به خلاف وجود محض ؛ پس به درستى كه او وجود حقّ ذاته بذاته است ؛ يعنى شهود اوست از براى احديت او از غير اعتبار صفتى يا اسمى يا رسمى يا تعدّدى به وجهى ازلا و ابدا ، بدون تلوينى در حضرتى كه : « و كان اللّه و لم يكن معه شيء » « 1 » ، و از اينجا ظاهر شد معنى قولش كه :
و هو فوق البرق و الوجد ، و هو يشارف مقام الجمع لو دام و بقى .
يعنى : رسيده است به حدّ تمكين در شهود « 2 » ، و ثابت شده و استقرار گرفته است ، ليكن او دوام ندارد و اگر نه نمىباشد وقت .
و لا يبلغ وادى الوجود ، لكنّه يكفي « 3 » مئونة المعاملة ، و يصفّي عين المسامرة ، و يشمّ روائح الوجود .
يعنى : كفايت مىكند به محو رسم سالك كلفت و مشقّت مجاهده را از براى ذوق و مسامره .
« و صافى مىكند عين مسامره را » از كدورت تفرقه ، از براى انتفاى رسم او و فراغ از معامله ، سواى فرائض و سنن رواتب .
هامش
( 1 ) . با اندكى تفاوت در بحار الأنوار ، ج 25 ، ص 3 و توحيد صدوق ، ص 186 .
( 2 ) . اصل : - در شهود .
( 3 ) . اصل : تكفى .