به سوى حكم مقام خودش ، « 1 » و نقل مىكند او را به مرتبهاى كه مناسب مقام خودش باشد .
پس به درستى كه اصل « 2 » توبه در « بدايات » رجوع است از معاصى به ترك معاصى و اعراض از او .
و در « ابواب » ترك فضول قوليه و فعليهء مباحه است ، و تجريد نفس است از هيئات ميل به سوى او و از بقايايى كه آرزوكننده و سعىكنندهاند به سوى شهوات كه مشغولكنندهاند از توجّه به سوى حقّ .
و در « معاملات » اعراض نمودن است از رؤيت فعل « 3 » غير حقّ و اجتناب كردن است از دواعى و افعال نفس به سبب رؤيت افعال حقّ .
و در « اخلاق » توبه كردن است از اراده و حول و قوّت خود .
و در « اصول » رجوع است از التفات به غير و فتور در عزم .
و در « اوديه » كنده شدن است از علم خود به سبب محو نمودن علم خود در علم حقّ ، و توبه از غافل شدن از حقّ در حضور حقّ ، اگرچه طرفة العينى باشد .
و در « احوال » توبه كردن است از زوال اندوه و عشق ، و اعراض نمودن از محبوب ، و فارغ شدن به سوى ما سواى او ، اگرچه به سوى نفس خود باشد .
و در « ولايات » از بيهوده گفتن و شتاب دويدن بدون وجد ، از تكدّر به تلوين و حرمان از نور كشف .
و در « حقايق » از مشاهدهء غير و بقاى انّيت .
و در « نهايات » از ظهور بقيّه .
و اعلم أنّ السائرين في هذه المقامات على اختلاف عظيم مفظع لا يجمعهم ترتيب قاطع ، و لا يقفهم منتهى جامع .
و اين از براى اختلاف استعدادات ايشان است كه مفضى است به سوى اختلاف
هامش
( 1 ) . ك : + فيفرّعه تفريعا .
( 2 ) . اصل : - اصل .
( 3 ) . اصل : - فعل .