تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
ظفر : پيروزى ظلّ : سايه ظنّ : گمان ، مرتبه‌اى فراتر از ترديد و فروتر از يقين عابسين : جمع « عابس » ، ترش‌رو و اخم‌كننده عادل : دادگر ، در مورد خدا يعنى تنزّه او از انجام كار زشت و قبيح و خلل رساندن به واجب عاذل : سرزنش‌گر ، سرزنش‌كننده عاريت : غير اصلى ؛ آنچه از ديگرى در دست است . عازر : مردى كه در دورهء حضرت عيسى ( ع ) بيمار شد و مرد . خواهرش از حضرت خواست عازر را زنده كند ؛ و حضرت به اذن الهى پس از چهار روز از درگذشتش ، او را زنده كرد . عاصى : گناهكار ، عصيانگر ، نافرمان عاطل : بيهوده ، بىفايده ، بىكار عاق : سركش ، نافرمان عاقله : خويشان قاتل كه پرداخت ديه يا خون‌بها ميانشان تقسيم مىشود . عاكف : مقيم ، گوشه‌نشين عالم السرّ و الخفيّات : داناى نهانها و پوشيده‌ها عامر : آبادكننده عبث : بىفايده ، بيهوده عبد البطون : بندهء شكم ، شكم‌پرست ، پرخور عبس : سورهء « عبس » عتاب : سرزنش ، نكوهش ، خطاب تند عتو : نافرمانى ، سركشى عجاب : تعجّب و شگفتى عجل : گوساله عدم : نيستى عدو : دشمن عدول : جمع « عادل » دادگران عرصه : پهنه ، گستره عرض : نمودار شدن عروج : بالا رفتن عزل : كنار گذاشتن ، دور كردن ، بىاثر كردن عزيز : آنچه به آسانى درك نشود . عزيز الوجود : آنكه وجودش عزيز و گرامى است ، نادر ، كمياب عسر : سختى عشر : ده عشر : يك دهم ، نوعى ماليات عشيق : مشتاق ، دلبسته عصاى حزم : عصاى دورانديشى ، اضافهء مشبّه به مشبّه‌به عضد : بازو ، كنايه از يار و پشتيبان عظيم العرش : صاحب عرش بزرگ