ظفر : پيروزى
ظلّ : سايه
ظنّ : گمان ، مرتبهاى فراتر از ترديد و فروتر از يقين
عابسين : جمع « عابس » ، ترشرو و اخمكننده
عادل : دادگر ، در مورد خدا يعنى تنزّه او از انجام كار زشت و قبيح و خلل رساندن به واجب
عاذل : سرزنشگر ، سرزنشكننده
عاريت : غير اصلى ؛ آنچه از ديگرى در دست است .
عازر : مردى كه در دورهء حضرت عيسى ( ع ) بيمار شد و مرد . خواهرش از حضرت خواست عازر را زنده كند ؛ و حضرت به اذن الهى پس از چهار روز از درگذشتش ، او را زنده كرد .
عاصى : گناهكار ، عصيانگر ، نافرمان
عاطل : بيهوده ، بىفايده ، بىكار
عاق : سركش ، نافرمان
عاقله : خويشان قاتل كه پرداخت ديه يا خونبها ميانشان تقسيم مىشود .
عاكف : مقيم ، گوشهنشين
عالم السرّ و الخفيّات : داناى نهانها و پوشيدهها
عامر : آبادكننده
عبث : بىفايده ، بيهوده
عبد البطون : بندهء شكم ، شكمپرست ، پرخور
عبس : سورهء « عبس »
عتاب : سرزنش ، نكوهش ، خطاب تند
عتو : نافرمانى ، سركشى
عجاب : تعجّب و شگفتى
عجل : گوساله
عدم : نيستى
عدو : دشمن
عدول : جمع « عادل » دادگران
عرصه : پهنه ، گستره
عرض : نمودار شدن
عروج : بالا رفتن
عزل : كنار گذاشتن ، دور كردن ، بىاثر كردن
عزيز : آنچه به آسانى درك نشود .
عزيز الوجود : آنكه وجودش عزيز و گرامى است ، نادر ، كمياب
عسر : سختى
عشر : ده
عشر : يك دهم ، نوعى ماليات
عشيق : مشتاق ، دلبسته
عصاى حزم : عصاى دورانديشى ، اضافهء مشبّه به مشبّهبه
عضد : بازو ، كنايه از يار و پشتيبان
عظيم العرش : صاحب عرش بزرگ
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: على اوجبى
ص٥٤٤